نماز
از عوامل ترک نماز
الف تحجّر و عقب ماندگی
چنین اشخاصی بر این باورند که مذهب از زندگی جداست و دین با زندگی کردن و لذت بردن از دنیا مخالف است و به خود، این معنا را که دین قدیمی و ارتجاعی است و معتقدان به آن مرتجعند و از دنیا، علم و پیشرفت جدا هستند ، تلقین می نمایند و از آنجائی که نماز جزئی از مذهب است و مذهب جدای از زندگی است ، نتیجه می گیرند که نماز جدای از زندگی است و اگر بخواهند دینداری کنند و بالتبع نماز بخوانند ، احساس تحجر و عقب ماندگی می کنند .
چنین اشخاصی برای آن که خود را قانع کنند که راهشان صحیح و دلایلشان منطقی است ، به مذهبیان و غیر مذهبیان نگاه می کنند و مشاهده می کنند که مذهبیان از واقعیتهای زندگی و از لذات زندگی و از علم ، پیشرفت ، با زمان بودن و در زمان بودن ، به دورند و انسانهایی بی سواد ، خشک متحجر و عقب افتاده اند که قدیمی فکر می کنند و گذشته گرا هستند و در عین حال نماز می خوانند و بسیار مقید به انجام آن هستند و در مقابل ، این همه لا مذهبانی که در دنیای خارج از ما و یا دنیای ما و حتی نزدیک ما و با ما زندگی می کنند ، آدمهای منطقی ، پیشرفته و با سوادند .
در مقایسه کردن ، همین کافی است که به دینداری و دیندار بودن اهل خانوده و اجتماع و یا گروه خاص نگاه کنند و نتیجه مذکور را بگیرند ؛ به پدر و مادر قدیمی و بی سواد خود نگاه کنند که در عین حال که مذهبی و پای بند به اصول مذهب و اعمال مذهبی هستند ، ولکن از پیشرفت ، سواد و واقعیت های زندگی به دورند .
درمان
فهمیدن و فهماندن این معنا که دین نه تنها با علم ، پیشرفت ، زندگی کردن و لذت بردن صحیح مخالف نیست، بلکه دین برنامه زندگی است و تمام دستورات دینی برای چگونه زندگی کردن، چگونه انسان شدن، چگونه پویا شدن، حرکت کردن، از ایستایی خارج شدن و به چه نحو جامعه را ساختن، است .
دین نه تنها مخالف لذت بردن صحیح از مواهب دنیا نیست ، بلکه با دیندار شدن واقعی ، لذات دنیا را بهتر می توان لمس کرد .
تمام واجباتی که در دین می باشد ، نه برای این است که از خوشیها و لذتهای دنیوی بکاهد ، بلکه یکی از فلسفه تشریع واجبات ، برای خوشبختی در دنیاست و این که چگونه به خوشبختی های دنیا برسیم و مسلما چنین انسانی در آخرت هم خوشبخت خواهد شد ، نه این که ، مثلا ، نماز برای آخرت است و فایده ای برای دنیای من ندارد .
و همچنین فلسفه محدودیت ها و جلوگیریها در اسلام ، نه این است و خداوند با حرام کردن بعضی از امور مثل : زنا ، چشم چرانی ، میگساری ، قمار دزدی ، ربا و ... خواسته است ، ما از زندگی آن طور که هست لذت ببریم و همه اینها برای نهی از زندگی کردن و نفی شوت و غرایز دیگر نیست ، بلکه برای مهار کردن شهوات و غرایز و نفس اماره ، جهت استفاده بهتر و بهینه از همین دنیا،آن چنان که باید باشد است ؛ مثلا ، خداوند در فلسفه روزه می فرماید :
« یا ایها الذین آمنو کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من فبلکم لعلکم تتقون[1] ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید ، روزه بر شما تکلیف شده کما این که به مردمان قبل از شما تکلیف شده بود ، تا به وسیله آن متقی شوید. » که فلسفه روزه را مصونیت و بیمه شدن آدمیان و آزاد شدن از اغیار که همان تقوا باشد بیان نموده است .
برای این که مطلب به دل بنشیند یک سئوالی رامطرح می کنیم وجواب را ازشما خواننده محترم می خواهیم و آن این که با قطع نظر از خدا ، مذهب و نماز ، اگر آدمی در همین زندگی خود ، گرفتار ، اسیر و در بند نوکری شهوت و درون خود باشد ، بهتر می تواند از زندگی لذت برد یا کسی که حاکم و سلطان بر همین شهوت باشد و مهار شهوت در اختیارش باشد و هر جا او خواست شهوت باشد ، نه هر جا که شهوت خواست او باشد ؟ اگر آدمی اسیر عُجب ، خود بزرگ بینی ، حسادت ، بخل ، کینه ، بغض و ... باشد ، بهتر از زندگی لذت می برد ، یا کسی که اسیر اینها نیست ؟
حال ، که پاسخ شما آزاد بودن انسان از همه گرفتاریهای نفسانی است ، باید بدانیم که فلسفه خلقت ، عبادت است و عبادت همین است که انسان ، بنده شهوت و حب مقام و خود بزرگ بینی نباشد .
ب عدم اشنایی به فلسفه نماز
اهمیت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایی به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن ، خود از عوامل ترک نماز به شمار می آید . انسان بر طبق فطرت خود همواره به سوی آن چیزی است که برایش اهمیت دارد ، توجه و اهتمام می کند . اگر برای آدمی امری مهم و ضروری جلوه کند ، آن را به هر صورت ممکن ، انجام خواهد داد ف چنان که امام خمینی در وصیت نامه خویش می نویسد :
« حجم تحمل مشکلات و جان نثاریها و فداکاری ها متناسب با حجم بزرگی مقصد و علو رتبه آن است . » مهم آن است که تشخیص دهد که به چه چیزی محتاج است و چه چیزی می تواند آن نیاز و احتیاج را برآورده کند .
وقتی از بعضی از افراد سئوال می کنیم : چرا نماز نمی خوانید ؟ می گویند : « خودم هم نمی دانم » . از این جواب معلوم می شود ، که دلیل ترک نماز وی ندانستن فلسفه نماز و آشنا نبودن به فواید آن است و اصولا نسبت به نماز احساس نیاز نمی کند ؛ چرا که با خود می گوید : من که زندگی می کنم و در آن عقل خود را راهنما قرار می دهم ؛چه نیازی به نماز دارم؟ نماز چه ربطی به زندگی من دارد ؛ چه نقشی دارد ؛ چه نماز بخوانم ، چه نخوانم ، به زندگی من فایده ای نمی رسد ؛ نماز برای آخرت است ، نه برای دنیا و من در دنیا هستم نه آخرت .
درمان
آشنا شدن و آشنا کردن به فلسفه و حقیقت نماز و این که نماز جزء نیاز ماست ، جزء زندگی و حیات ماست و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلی می کند ، از جمله مباحثی است که به بعضی از آن ها در صفحات آینده اشاره خواهیم کرد و در این جا هم مقداری از آن فواید را به اختصار بیان می کنیم ؛ با نماز زندگی معنا و جهت پیدا می کند ؛ نماز پاسخ به حس پرستش است .
به واسطه آن آرامش و تعادل روانی پیدا می شود ، چنان که خداوند می فرماید :
« الا بذکر الله تطمئن القلوب [1]» ؛ آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرامش پیدا می کند . »
نماز درمان افسردگی و اضطراب ، نگرانی ، تزلزل شخصیت ، از خود بیزاری ، ناامیدی و ... است .
با ارتباط برقرار کردن با مبدأ پاکیها ، اراده و توانایی مطلق و کمال مطلق و ... ، تمام ناپاکیها ، بی ارادگیها ، ضعفها ، ناتوانیها ، نقصها و ... از بین می رود .
با نماز ، خودپرستی و آثار آن ، که محور گناهان است ( خودبینی ، خود بزرگ بینی ، خودستایی ، حسادت و دیگر امراض روحی ) از بین می رود و به همبن جهت است که در روایات داریم که حضرت علی ( ع) می فرماید :
« الصلوة حصن من سطوات الشیطان[2] ؛ نماز دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد . »
در روایت دیگر از فاطمه زهرا (س) داریم که فرموده است :
« جعل الله الصلوه تنزیها لکم عن الکبر[3] ؛ خداوند نماز را قرار داده است تا انسانها از خودبزرگ بینی پاک شوند . »
همه ما معترفیم که خود بزرگ بینی از امراض حقیق ما آدمیان است و وقتی که نماز ، یکی از فلسفه هایش درمان این بیماری است ، چرا نخوانیم ؟ شایان ذکر است که آن نمازی برطرف کننده امراض روحی و بیماری هاست که نماز واقعی ، حقیقی و با حضور قلب باشد .
پس این که بعضی افراد نماز را برای رفع و دفع مشکلات و احتیاجان مادی می خوانند ، به حقیقت نماز و فلسفه آن که بیان شد آشنایی پیدا نکرده اند . در مورد چنین نمازی ، اولا : باید گفت که این گونه نماز خواندن ، موقتی است ؛ مثلا تا زمان رهایی از کنکور نماز می خواند و همین که قبول شد یا رد شد نماز را ترک می گوید ، زیرا احتیاجش برطرف شده است ، در حالی که نیاز ما به نماز ، دائمی است و هر لحظه با نماز بودن ، منظور خداست ، چنان که می فرماید :
« و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول باالغدو والاصال و لا تکن من الغافلین[4] ؛ پروردگارت را در درونت با زاری ، ترس و با گفتار آهسته در بامدادان و شامگاهان یاد کن و از غفلت پیشگان مباش . » همان طور که ذکر خواهد شد ، فلسفه اصلی عبادت ، به خود آمدن و خود بازیابی است و آدمیان هر لحظه باید رو به تکامل بروند تا در این مسیر تکاملی از ناخوداگاهی به خودآگاهی برسند که مسلما عبادتی که فلسفه اش این است ، نمی تواند موقتی باشد .
ثانیا : چنین نمازی مرتبه ای از مراتب عبادت است ، چرا که عبادت مراتبی دارد و یکی از مراتب آن ، عبادت برای رفع گرفتاریهای مادی است ، چنان که در روایت به این مرتبه نیز تصریح شده است :
« ابو عبید حذاء گفت : با حضرت باقر (ع) بودم ، مرکبم گم شد ، امام فرمود : دو رکعت نماز بگزار و بعد بگو : خداوندا تو که گمشده را باز می گردانی و از گمراهی به هدایت می آوری ، گمشده ام را به من بازگردان که آن از احسان و بخشش تو است . بعد فرمود : ای ابا عبید ، پیش آی و سوار شو . با حضرت سوار شدم ، همچنان که راه می پیمودیم ، یک سیاهی به چشم ما خورد . امام فرمود : این شتر تو است ، چون دقت کردم دریافتم که شتر من است [5]. »
همچنین مردان الهی در زمان گرفتاریها به نماز پناه می بردند . ابن خلکان در تاریخ خود می نویسد : « چون برای بو علی سینا مشکلی پیش می آمد بر می خاست و وضو می ساخت و قصد مسجد جامع می کرد و نماز می گزارد و خدا را می خواند که آن مسأله مشکل را بر وی آسان کند » . همانطور که ملاحظه می شود ، در این مرتبه صرفا اطاعت و بندگی است ؛ یعنی وقتی که برای ما مشکلی پیش می آید ، با عبادت خود از خداوند طلب یاری در حل مشکل می کنیم ، مثل چنین عبادتی آن است که کارگری برای مزد و پول کار می کند وازخود کار بهره ای نمی طلبد ، بلکه فقط به خاطر درآمد حاصل از آن کار می کند و در حقیقت با عبادت خود معامله می کند ؛ نماز می خواند تا در مقابل آن ، مشکلی از او حل شود و یا به بهشت برود و یا در کنکور قبول شود و ... و گاهی نماز می خواند تا بلای دنیوی نازل نگردد و یا به جهنم نرود ، چنان که در روایتی از رسول اکرم (ص) آمده است :
« ان العباد ثلاثه : قوم عبدوا الله – عزوجل – خوفا فتلک عباده العبید و قوم عبدوا الله – تبارک و تعالی – طلب الثواب فتلک عباده الاجراء و قوم عبدوا الله – عزوجل – حبا له فتلک عباده الاحرار و هی افضل العباده[۶] ؛ عبادت کنندگان سه دسته اند :
1. گروهی که خدای عزوجل را از ترس عبادت می کنند و این عبادت بردگان است .
2. مردمی که خدای تبارک و تعالی را به طمع ثواب عبادت می کنند و این عبادت مزدوران است .
3. دسته ای که خداوند عزوجل را برای دوستی اش عبادت می کنند و این عبادت آزادگان و بهترین عبادتهاست » .
نتیجه آن که ، به طور کلی آثار و فواید عبادت از سه ناحیه به ما می رسد :
الف) فایده ای که از خود عبادت و نماز به طور مستقیم ، عاید ما می شود ؛ یعنی ، خداوند برای خواسته ها و مطلوب های برتر از ماده ما وسیله ای قرار داده است تا به واسطه آن به کمال مطلوب و خواسته های معنوی خود برسیم و یا به واسطه آن خویشتن سازی کنیم .
ب) ثمره ای که از خود نماز به طور مستقیم عاید ما نمی شود ، بلکه چون به واسطه عبادت ، اطاعت خدا می شود ، لذا خداوند در مقابل آن ، مشکلات ما را حل خواهد کرد .
پ) ثمراتی که از خود عبادت به طور مستقیم نصیب ما نمی گردد ، بلکه با عبادت کردن ، زمینه برای رشد فعالیتها و موفقیتها فراهم می شود ؛ پس عبادت در رفع مشکلات و حتی در قبولی کنکور هم نقش دارد ، ولیکن به این صورت که با عبادت و تقوا پیشه کردن ، آرامش روان و اعتماد به نفس و اراده قوی و ... حاصل می شود و ذهن ، امادگی برای فعالیت و تلاش در خواندن و مطالعه پیدا می کند ، نه این که بر صرف عبادت کردن ، در کنکور موفق شویم ، بدون آن که تلاش لازم را داشته باشیم . ملخّص سخن ، آن است که تقوا در عقل نظری اثر غیر مستقیم و در عقل عملی اثر مستقیم دارد .
|